نمیدانم محبت را بر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود... برچه گلی بنویسم که هرگز پرپر نشود... بر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود... بر چه آبی بنویسم که هرگز گل آلود نشود... و سر انجام بر چه قلبی بنویسم...که هرگز سنگ نشود..!!!!!!؟؟؟؟؟ خیلی ممنون که به من سر زدید pesaresharghi_20062000@yahoo.com
عشق يعنی زندگی،زندگی يعنی عشق،عشق يعنی بندگی،بندگی يعنی
عشق،عشق رمز عاشقی است!
عشق غوغا می کند،شور بر پا می کند،قفل را وا می کند،سحر در جا
مي کند،عشق راز زندگی است!
عشق عاشق می کند،عشق راغب می کند،عشق همدم می شود،
يار هر دم می شودعشق اصل زندگی است!
زندگی بی عشق نيست،زندگی بی عشق چيست؟زندگی هم عاشقی
است،عاشقی از زندگی است،عشق کل زندگی است!
عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هر چه بيني عکس يار
عشق يعني شب نخفتن تاسحرعشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني ديده بر در دوختنعشق يعني ازفراقش سوختن
عشق يعني سر به در آويختنعشق يعني اشک حسرت ريختن
عشقيعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني بنده فرمان شدنعشق يعني تا ابد رسوا شدن
عشق يعني گم شدن در کوي دوستعشق يعني هر چه در دلآرزوست
عشق يعني يک تيمم يک نمازعشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعنييک تبسم يک نگاه عشق يعني تکيه گاه و جان پناه
عشق يعني سوختن يا ساختن عشقيعني زندگي را باختن
عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني قطره و در ياشدن
عشق يعني پيش محبوبت بميرعشق يعني از رضايش عمر گير
عشق يعنيزندگي را بندگيعشق يعني بندگي آزادگي
اوني كه مي خواستم عهدشو شكست و به پاي عشق جديد نشست و چش روي آرزوم هميشه بست و پشت مه پنجرمون رها شد اوني كه مي خواستم مث اشك چكيد و تو طول راه يهو يكي رو ديد و صداي از ما بهتر و شنيد و به خاطر هيچي ازم جدا شد اوني كه مي خواستم دل ما رو بردو تو راه كه مي رفت به يكي سپرد و تو خاطرش ، خاطره ي ما مرد و يكي ديگه تو روياهاش خدا شد اوني كه مي خواستم دل ازم بريد و بين گلا يه گل تازه چيد و به اوني كه دلش مي خواس رسيد و مثل تموم مردا بي وفا شد اوني كه مي خواستم زود ازم گذشت و يه روزي رفت و ديگه بر نگشت و منكر مجنون شد و كوه و دشت و منكر عشق و بودن با ما شد اوني كه مي خواستم زير قولش زد و با يكي ديگه پيش من اومد و به خاطر اون به ما گفتش بد و
اگر دنیا نمی داند که من غمگین تر از غمگین ترین غمگین دنیایم
بیا یک لحظه بامن باش که من تنهاتر از تنها ترین تنهای دنیایم!
راستش نمی خواستم آپ کنم...آخه دلم خیلی گرفته...دلم تنگه...نمی دونم چرا؟!دلم می خواد بشینم یه گوشه ای از تنهایی...تو تنهایی هام برای تنهاییم بگریم...برای اینکه تو هفت آسمون حتی یه ستاره کوچیک هم ندارم...ستاره امید من مدتهاست گم شده...دلم می خواد گریه کنم...برای اینکه تو تنهاترین تنهاییم تنهای تنهام...اونقدر تنها که ...احساس می کنم...خدا هم تنهام گذاشته...شاید تو دنیا خیلیا تنها باشن... اما هیچکس به اندازه من تنها نیست....خدایییییا!.....یعنی تو این همهمه های سکوت صدای دلم رو نمی شنوی...که داره با صدای بی صدایی..فریاد می زنه...خیلی تنهام..تنهای تنها..تورو به خودت قسم می دم...که دوباره بیای به قلب خسته و شکسته من..خداجون دلم خیلی گرفته...بیا ...می خوام نگاه خسته مو از آسمون بگیرم...آخه دلم که ستاره ای نداره ...می خوام نگاه مو از آدمها بگیرم..آخه تو دنیای به این بزرگی ..هیچکس..دل کوچیکم رو دوست نداره...می خوام این زمین و آدمیان وحتی خودم رو رها کنم ..پر بکشم بیام به درگاهت..اما خداجون من که.. پر پرواز ..ندارم..پس تو بیا نذار تو تنهایی هام تنهای تنها بمیرم!....خدا جون ..منو ببخش اگه ازم دلخوری..و..بیا که دلم بد جور هواتو کرده!